«هزار خورشید تابان» رمانی از خالد حسینی، نویسندهٔ افغان-آمریکایی، است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. این کتاب برندهٔ جوایز متعددی شده و به مدت ۱۵ هفته در صدر فهرست پرفروشترینهای نیویورک تایمز قرار داشت. داستان در بازهای حدوداً ۳۰ تا ۵۰ ساله از تاریخ پرتلاطم افغانستان روایت میشود.
خلاصه
داستان دو شخصیت اصلی به نامهای مریم و لیلا را دنبال میکند که زندگیشان در کابل و در خانهٔ مردی خشن به نام رشید به هم گره میخورد. در ادامه، خلاصهای از هر بخش آورده شده است:
* سرنوشت مریم: مریم، دختر نامشروع یک مرد ثروتمند، در حومهٔ شهر هرات بزرگ میشود. پس از مرگ مادرش، او را در ۱۵ سالگی به عقد رشید، کفاش ۴۰ سالهٔ اهل کابل، درمیآورند. مریم با سقطهای مکرر و خشونتهای روانی و جسمی رشید دست و پنجه نرم میکند.
* سرنوشت لیلا: لیلا در یک خانوادهٔ روشنفکر و نسبتاً مدرن در کابل به دنیا میآید و با دوست دوران کودکیاش، طارق، رابطهای عمیق دارد. جنگهای داخلی و حملات موشکی کابل را ناامن میکند. خانوادهٔ لیلا در یک حملهٔ موشکی کشته میشوند و او به خانهٔ رشید پناه میبرد. لیلا که از مرگ طارق شنیده و باردار است، برای حفظ جان خود و فرزندش، به ازدواج رشید درمیآید.
* پیوند مریم و لیلا: دو زن که زیر یک سقف با مردی خشن زندگی میکنند، در ابتدا با یکدیگر دشمنی دارند، اما به مرور و در سختیهای مشترک، پیوندی ناگسستنی همچون مادر و دختر یا خواهران پیدا میکنند.
* دوران طالبان: با به قدرت رسیدن طالبان، زندگی برای آنها سختتر میشود. پس از یک اقدام نافرجام برای فرار، رشید متوجه حضور طارق در زندگی لیلا میشود و به او حمله میکند. در این لحظه، مریم برای دفاع از لیلا، دست به عملی قهرمانانه میزند که سرنوشت آنها را برای همیشه تغییر میدهد.